تبليغاتX
عاشقان را تنها بگذارید

عاشقان را تنها بگذارید

سلام دوستان عزیز باز هم بعد ازیک وقفه طولانی برگشتم البته منو ببخشید که منتظر تون گذاشتم امید وارم فراموشم نکرده باشید .

چی کار کنیم سربازیه دیگه آدم نمی تونه همیشه آژ کنه البته ببخشید ازاین ببعد انشاء الله درخدمت خواهم بود.

+ نوشته شده دوشنبه بیستم مهر 1388 4:55 توسط یک سرباز |


 

عاشقان عيدتان مبارک باد » همنوا با رسول الله (ص)، روز عيد غدير با نوای «علی ولی الله»

 

 

 

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.


ادامه مطلب

+ نوشته شده سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 9:42 توسط یک سرباز |


این بار فقط به افتخار فرارسیدن عید قربان آپیدم !

همچنان مطلب خاصی ندارم فقط یک سری اومدم بهتون

عیدو تبریک بگم وازدربارخداوند لایزال استدعا دارم همه سال

وماه تون عید خوشحال ُ مسرور ُ عاشق وچه ......................

+ نوشته شده چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 7:36 توسط یک سرباز |


توی یه باغ قشنگ

یه غنچه زیبا زندگی می کرد

زندگی آرومی داشت

تا اینکه یه روزی یه بلبل زیبا اونو دید و نشست کنارش

بلبل بهش گفت تو چه زیبایی

تنت مثل مخمل می مونه

حتی خارهای شاخه هاتم قشنگه

بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن

غنچه که تا اون موقع تنها بود از حرفای بلبل شاد شد

خندان شد و باز شد

تبدیل به یه گل شاداب شد

تا اینکه بلبل پرواز کرد

و رفت کنار گل دیگه ای نشست

گل حیرت زده شد

نمی دونست چی شده

سکوت کرد

اونقدر غصه خورد تا پر پر شد و مرد



از اون روز تا به حال دیگه هیچ محبتی رو باور نکردم

+ نوشته شده چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 15:5 توسط یک سرباز |


خاطرات اولین ورود به سرباز خونه

ازاولین روزم که تو نظام رفتم برای تون تعریف کنم یادمه روز 9/9/1382 بود که بعد ازهزارجنجال بدبختی  شامل دانشکده ارتش شدم ازیک بابت خوشحال واز بابت دیگر یک کم ناراحت :


ادامه مطلب

+ نوشته شده پنجشنبه نهم آبان 1387 10:27 توسط یک سرباز |


سلام دوستان !

ایمروز مطلب خاصی ندارم فقط می خواهم برای دوستانم که نظر دادند یه چیزی رو بگم

قابل توجه ویبلاگ دختران بجنوردی (ما۳تا خفن )

دوستان نظر دادن که من چرا سر نمی زنم ونظر نمیدم باید بگم من هرروز مطالب تون رو می خونم ولی نظرات را شمامحدود کردید که نمی تونم نظر بدم ودرضمن من انترنتم محدوده یاهو باز نمیشه که ازطریق میل براتون نظر بدم اگر به وبلاگ من سرزدین حتمآ بخونید وبگین کجا نظرمو بنویسم .

بابا شما خیلی خفن هستید !

درضمن برای دوستان بگم درآینده نزدیک من خاطرات دوران سربازی ام رو ازاول تا به الان رو می نویسم شاید مورد استفاده دوستان قرار بگیره والان تو این روز ها مشغول ترتیب کردن همان مطالب هستم

به امید روزهای خوب وخوش

+ نوشته شده پنجشنبه نهم آبان 1387 7:32 توسط یک سرباز |


كــــــاش میشد دشمنـی در بین مردم عار بود

كاش میشد دوستــی از آنچه هست بسیار بود


ادامه مطلب

+ نوشته شده شنبه چهارم آبان 1387 8:32 توسط یک سرباز |


خودش میدونه

_____________@__@@_____@
____________@@_@__@_____@
___________@@@_____@@___@@@@@
__________@@@@______@@_@____@@
_________@@@@_______@@______@_@
_________@@@@_______@@______@_@
_________@@@@_______@_______@
_________@@@@@_____@_______@
__________@@@@@____@______@
___________@@@@@@@______@
__@@@_________@@@@@_@
@@@@@@@________@@_____
_@@@@@@@_______@_____
__@@@@@@_______@@_____
___@@_____@_____@_____
____@______@____@_____@_@@
_______@@@@_@__@@_@_@@@@@
_____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@
____@@@@@@@__@@______@@@@@
____@@@@@_____@_________@@@
____@@_________@__________@
_____@_________@_____
_______________@_____
____________@_@_____
_____________@@_@_____
______________@@_____
______________@_____

اي مهربان تر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره در چشم جويباران
ايينه ي نگاهت پيوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازا که در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها برانگيخت از سنگ کوه ساران
اي جويبار جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : به روزگاران مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان کرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمه ي محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقي ست آواز باد و باران.....

+ نوشته شده دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 10:56 توسط یک سرباز |


منتظر باش که بارانی شــوم
تا ببارم برکلـــــون خانه ات
تا ببوسم جای دستان تــو را
روی قــــــفل آهنین خانه ات
*
منتظــــــــر باش کبوتر بشوم
بپـــــــــرم تا آشیان سبـــــز تو
تو ندانی من که هستم من ولی
خیره باشم در دو چشم مست تو
*
منتظــــــــر باش که پاییز شوم
خالی از سر سبزی و رنگ بهار
تا بماند روی گلـــــــــــدان های تو
دست هایم زردو خشک و بی قرار
*
منتظـــــــر باش که یک خواب شوم
روی ذهن تو بچـــــــــــرخم مثل باد
چشـــــــم هایت خسته تر، مستانه تر
روی یک خمیازه پـــــــــرامتــــــداد
*
منتظر باش که یک بغض شوم
تا بپیچم روی فـــــــــریادی بلند
در گلوی خود مرا احساس کن
دست و پایـــــــــم را نبنـــــــــد
*
منتظـــــــر باش که یک لاله شوم
سرخِ سرخ ِسرخ در دامان خاک
هر کجایی باش ، من هم مانده ام
تا گذاری پای بر این خاک پاک

*

نمیدونم تاکی منتظرم میمونی

 

+ نوشته شده شنبه بیست و هفتم مهر 1387 9:56 توسط یک سرباز |


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

دربهاری روشن از امـــــــواج نور


ادامه مطلب

+ نوشته شده چهارشنبه هفدهم مهر 1387 15:21 توسط یک سرباز |


DESIGN BY :MINOS X

عاقبت عشق وطن عاشق سربازم کرد
قدرت عشق و بنازم که چنین خارم کرد
نگو سربازی بگو دنیای غم
کار زیاد رخصتی کم
سلام دوستان خوبم


صفحه نخست
ایمیل




آرشیو

مهر 1388

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387



پیوند ها

زندگی بی تو سراب
عشق مرده
قفس
معنی زندگی این است کی تو باشی
پناهنده عشق
قصه ازکجا شروع شد
زندگیم بی تو سراب
افغانستان آزاد ومتحد
آسمان آبی
دنیای ورزش


    آمار بازدیدکننده گان:

طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS